حكيم ابوالقاسم فردوسى

267

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

برگذشتن افراسياب از آب زره چون افراسياب اين سخن را بشنيد ، از آن كرده‌هاى كهن خويش پشيمان شد . پس نام بزرگى از خويش بيافكند و از بيراهه راه بيابان را در پيش گرفت . چون روزگار خود را بدين سان با درد و رنج و اندوه بديد ، به سوى كوه اسپروز « 1 » شتافت . روز و شب گوش به زنگ دشمن بود و در هر جا با شكار ، خوراكى فراهم مىآورد . بدين گونه با كمرى كه از رنج بند و گره سوده بود ، بيآمد تا به آب زره « 2 » رسيد . چون به نزديك آن درياى ژرف رسيد آن را سخت ژرف و بيكران ديد ، دريانوردى به دو گفت : اى شهريار ، تو را ياراى گذر از اين درياى ژرف نباشد . مرا هفتاد و شش سال بگذشته است و در سراسر اين زمان نديده‌ام كه هيچ كشتى و ناوى از اين دريا بگذرد « 3 » . افراسياب پر مايه كه چنين شنيد ، به او گفت : فرّخ باد كسى كه در اين آب بميرد . اكنون كه مرا دشمن با شمشير خود نكشت ، پس اين آب هم در نربايد . پس افراسياب به همهء آن مهتران بفرمود تا كشتىهاى بسيارى در آن آب بيافكنند . و بدين سان بادبان را به سوى گنگ دژ بركشيد و سر از نيك و بد اندر كشيد . چون به آنجا رسيد ، ديگر از روزگار نبرد برآسود و در پناه آنجا به خورد و خواب پرداخت و گفت : در اينجا بىترس و شاد باشيم و ديگر كار گذشته را به ياد نيآوريم و آنگاه كه اين اختر تيره‌گون من بار ديگر روشن شود ، با كشتى از آب زره بگذرم و آن كينهء خويش را از دشمن بخواهم و راه و آيين خويش را درخشان سازم . از سوى ديگر ، چون كى خسرو از اين كار افراسياب آگه شد ، به رستم گفت :

--> ( 1 ) - ر . ك . ج 1 ، ص 315 . ( 2 ) - ر . ك . ج 1 ، ص 351 . ( 3 ) - پيشتر در زمان كى كاووس ديده شد كه سپاهيان ايران با كشتى از درياى زره به درياى پارس رفتند . ر . ك . ج 1 از كتاب حاضر .